ناصر خسرو

39

گشايش و رهايش ( فارسى )

نزديك‌تر شود و از يافتن نخستين دور تر گردد ، تا چون به علت نخست رسد كه علت مردم آن است ، و مردم آنچه به دو چيزها همىبيابد از او يافته است آن وقت از او عاجز آيد از بهر آن كه آن علت نخست كلّ جزو مردم است ، و جزو مردم از او اثر نيست ، و هيچ اثرى بر كلّ خويش واقف نتواند شد همچنان كه نبشته‌يى كه از دبير اثر است مر دبير را نشناسد . گشاده شد اين گره . بر رس تا بدانى ، بشناس تا برهى . مسأله ششم ويژگىهاى هست چيست ؟ و اگر بارى سبحانه را هست نگوييم نيست باشد و نيست تعطيل باشد . پرسيدى اى برادر كه هست چيست [ 28 ] و بر چند روى است ؟ و هر يك را چه خوانند و چگونه بايد شناخت و در توحيد مر بارى سبحانه را هست شايد گفتن يا نه ؟ و اگر هست نگوييمش نيست باشد و نيست تعطيل باشد ، شرح آن بگوى تا بدانيم . جواب بدان اى برادر كه هست بر دو روى است : يكى را هست واجب خوانند و يكى را هست ممكن ، واجب برتر است از هست ممكن و جز به هست واجب هست ممكن را هست شدن نيست . هست واجب به مثل چون مرغ است و هست ممكن چون خايهء مرغ ، و نشايد بود كه خايهء مرغ از حدّ خايگى به مرغ رسد مگر به يارى مرغ كه از او به حاصل آمده باشد كه هست واجب است اندر منزلت خويش . پس گوييم كه عالم به جملگى هست ممكن است نه واجب از بهر آن